غزل شمارهٔ 6416
Toggle stanza 1صاف است به گردون دل بی کینه مستان
11
صاف است به گردون دل بی کینه مستان
زنگار نگیرد به خود آیینه مستان
22
در آینه هر نقش کجی راست نماید
کین مهر شود در دل بی کینه مستان
33
آیینه ز خاکستر اگر نور پذیرد
از دردکشی صاف شود سینه مستان
44
در گلشن وحدت گل رعنا نتوان یافت
یکرنگ بود شنبه و آدینه مستان
55
در ناف غزالان ختن مشک نهان است
غافل مشو از خرقه پشمینه مستان
66
گنجوری گوهر طلبد حوصله بحر
هر دل نشود محرم گنجینه مستان
77
جامی که توان دید در او راز جهان را
در عالم ایجاد بود سینه مستان
88
سرپنجه خورشید به شبنم نتوان تافت
دل صاف کن ای محتسب از کینه مستان
99
حسنی که ز خط بر سر انصاف نیاید
بی فیض بود چون شب آدینه مستان
1010
صائب پی روشن گهران گیر که زنگار
طوطی شود از پرتو آیینه مستان
Sources
Persian text source: Ganjoor

