Toggle stanza 1
صاف است به گردون دل بی کینه مستان
1

صاف است به گردون دل بی کینه مستان

زنگار نگیرد به خود آیینه مستان

2

در آینه هر نقش کجی راست نماید

کین مهر شود در دل بی کینه مستان

3

آیینه ز خاکستر اگر نور پذیرد

از دردکشی صاف شود سینه مستان

4

در گلشن وحدت گل رعنا نتوان یافت

یکرنگ بود شنبه و آدینه مستان

5

در ناف غزالان ختن مشک نهان است

غافل مشو از خرقه پشمینه مستان

6

گنجوری گوهر طلبد حوصله بحر

هر دل نشود محرم گنجینه مستان

7

جامی که توان دید در او راز جهان را

در عالم ایجاد بود سینه مستان

8

سرپنجه خورشید به شبنم نتوان تافت

دل صاف کن ای محتسب از کینه مستان

9

حسنی که ز خط بر سر انصاف نیاید

بی فیض بود چون شب آدینه مستان

10

صائب پی روشن گهران گیر که زنگار

طوطی شود از پرتو آیینه مستان

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6416 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood