Audio
Toggle stanza 1
تا از خودی خود نبریدند عزیزان
1

تا از خودی خود نبریدند عزیزان

چون نی به مقامی نرسیدند عزیزان

2

چون عمر سبکسیر ازین عالم پرشور

رفتند و به دنبال ندیدند عزیزان

3

دادند به معشوق حقیقی دل و جان را

یوسف به زر قلب خریدند عزیزان

4

دیدند که در روی زمین نیست پناهی

در کنج دل خویش خزیدند عزیزان

5

تا قطره خود گوهر شهوار نمودند

از بحر چه تلخی نکشیدند عزیزان

6

تا آب نمودند دل خویش چو شبنم

در چشمه خورشید رسیدند عزیزان

7

خارست نصیب تو ز گلزار، وگرنه

از خار چه گلها که نچیدند عزیزان

8

فقری که تو امروز به هیچش نستانی

با سلطنت بلخ خریدند عزیزان

9

در قید فرنگ آن که نیفتاده چه داند

کز جسم گرانجان چه کشیدند عزیزان

10

کردند به اکسیر رضا شهد مصفا

تلخی اگر از خلق شنیدند عزیزان

11

نظارگیان تو ز کونین بریدند

از یوسف اگر دست بریدند عزیزان

12

صائب نرسیدند به سر منزل مقصود

تا پای به دامن نکشیدند عزیزان

Audio

0:000:00

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor