Toggle stanza 1
حیرت زدگان را نشود خواب پریشان
1

حیرت زدگان را نشود خواب پریشان

در ساغر گوهر نشود آب پریشان

2

آبی است که آیینه ریحان بهشت است

از فکر تو آن را که شود خواب پریشان

3

در دایره ماه همان پرده نشین است

هر چند شود پرتو مهتاب پریشان

4

با وحدت پرتو چه کند کثرت روزن؟

در تیغ ز جوهر نشود آب پریشان

5

چون آینه کز نقش، پریشان شودش خواب

دل گشت ز جمعیت اسباب پریشان

6

در پیرهن بحر شود گرد یتیمی

خاکی که شود در ره سیلاب پریشان

7

ما در چه شماریم، که دریا شده از موج

در جستن آن گوهر نایاب پریشان

8

زنهار مده راه به دل عیش جهان را

کز خنده شود غنچه سیراب پریشان

9

صائب نشود جمع به شیرازه محشر

هر دل که شد از دوری احباب پریشان

Sources

Persian text source: Ganjoor