غزل شمارهٔ 5719
Toggle stanza 1چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
11
چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
که از شکستگی رنگ ترجمان دارم
22
نمانده است مرا در بساط جز آهی
هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم
33
سراب را ز جگر تشنگان بادیه نیست
خجالتی که من از روی میهمان دارم
44
به مرگ قطع امید از خدنگ او نکنم
هنوز صبح امیدی ز استخوان دارم
55
گناهکار ندارد ز آیه رحمت
توقعی که من از خط دلستان دارم
66
سر نیاز مرا پایمال ناز مکن
که حق سجده بر آن خاک آستان دارم
77
اگر به دامن یوسف نمی رسد دستم
به این خوشم که سر راه کاروان دارم
88
درین بهار که دادم به دست عقل عنان
هزار سلسله دیوانگی زیان دارم
99
شکفتگی طلبم صائب از دل پر شور
ز شوره زار تمنای زعفران دارم
Sources
Persian text source: Ganjoor

