غزل شمارهٔ 4074
Toggle stanza 1زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد
11
زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد
صد حلقه پیچ وتاب فزون آفتاب زد
22
چشم سیاه مست تو در مجلس شراب
جام هلال را به سر آفتاب زد
33
فریاد چون سپند ز یاقوت می کشد
برآتشی که تکیه دلم چون کباب زد
44
در بحر موج خیز حوادث ز سرگذشت
تا یک نفس به کام دل خود حباب زد
55
از می کسی که خواست به حال آورد مرا
در بیخودی به چهره بلبل گلاب زد
66
خاشاک سیل کرد رگ خواب خویش را
فصل بهار در ته پل هرکه خواب زد
77
خون در رگم ز منت خشک محیط سوخت
خوش وقت تشنه ای که قدح در سراب زد
88
جویای گوهر از خطر اندیشه چون کند
از بهر قطره سینه به دریا سحاب زد
99
گردید شیرمست در اینجا ز جوی شیر
هرکس پیاله ای دو سه در ماهتاب زد
1010
راه هزار ساله به یک گام قطع کرد
هرکس که پشت پا به جهان خراب زد
1111
حدی که محتسب کند اجرا به حکم حق
صائب به زور خویش مرا این شراب زد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

