غزل شمارهٔ 4241
Toggle stanza 1غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
11
غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
بر هر دری که روی نهادیم بسته بود
22
قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا
روی سخن به آینه زنگ بسته بود
33
قحط سخن نداشت مرا از سخن خموش
این رشته از گرانی گوهر گسسته بود
44
بخت سیاه پرده چشم حسود شد
این جغد در خرابه ماپی خجسته بود
55
دلها از آن مسخر من شد که همچو زلف
پرواز من همیشه به بال شکسته بود
66
دیوار شد میان من وآتش جحیم
گرد خجالتی که به رویم نشسته بود
77
روزی که بود دل ز کمر بستگان تو
از کهکشان سپهر میان رانبسته بود
88
صائب نباخت لنگر صبر از جفای چرخ
چون کوه زیر تیغ به تمکین نشسته بود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

