غزل شمارهٔ 4241

Toggle stanza 1
غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود
1

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

بر هر دری که روی نهادیم بسته بود

2

قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا

روی سخن به آینه زنگ بسته بود

3

قحط سخن نداشت مرا از سخن خموش

این رشته از گرانی گوهر گسسته بود

4

بخت سیاه پرده چشم حسود شد

این جغد در خرابه ماپی خجسته بود

5

دلها از آن مسخر من شد که همچو زلف

پرواز من همیشه به بال شکسته بود

6

دیوار شد میان من وآتش جحیم

گرد خجالتی که به رویم نشسته بود

7

روزی که بود دل ز کمر بستگان تو

از کهکشان سپهر میان رانبسته بود

8

صائب نباخت لنگر صبر از جفای چرخ

چون کوه زیر تیغ به تمکین نشسته بود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور