غزل شمارهٔ 4240
Toggle stanza 1آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
11
آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود
بی چشم زخم آب حیاتش به جو بود
22
آسودگی به خواب نبیند تمام عمر
آن را که خار پیرهن از آرزو بود
33
هرکس زجود پیر خرابات آگه است
دستش همیشه در ته سر چون سبو بود
44
دست خود از غبار تعلق کسی که شست
جایز بود نمازش اگر بی وضوبود
55
رنگی که نیست عاریتی چون شراب لعل
درآفتاب زرد خزان سرخ روبود
66
گر خامه را کند دو زبان جای حرف نیست
چون کاغذ دورو طرف گفتگو بود
77
صائب کجا ز عالم بیرنگ بو برد
هر کس که قبله نظرش رنگ وبو بود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

