غزل شمارهٔ 1938
Toggle stanza 1سرچشمه حیات لب می چکان اوست
11
سرچشمه حیات لب می چکان اوست
عمر دوباره سایه سرو روان اوست
22
خورشید اگر چه تاج سر آفرینش است
گلمیخ آستان ثریا مکان اوست
33
ماهی که روشن است شبستان خاک ازو
برگ خزان رسیده ای از بوستان اوست
44
هر چند بی کنار و میان است آن محیط
دست تصرف همه کس در میان اوست
55
در هیچ سینه نیست که داغی نهفته نیست
زان آتش نهان که فلکها دخان اوست
66
آن شاهباز قدس که عشق است نام او
دل بیضه شکسته ای از آشیان اوست
77
عشق است میر قافله عالم وجود
چرخ میان تهی جرس کاروان اوست
88
خونین اگر بود سخن عشق دور نیست
دلهای چاک همچو قلم در بنان اوست
99
بی چشم زخم، جوهر انسان کامل است
آیینه ای که نه فلک آیینه دان اوست
1010
خاکستری است چرخ که عشق است اخگرش
گنجینه ای است دل که خرد پاسبان اوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

