غزل شمارهٔ 1939
Toggle stanza 1شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
11
شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
آهی که خیزد از دل ما گرد راه اوست
22
دل را ز کام هر دو جهان سرد ساختن
تأثیر اولین نفس صبحگاه اوست
33
از یک نگاه، زیر و زبر کردن جهان
بازیچه ای ز گردش چشم سیاه اوست
44
چون نور آفتاب، پریشان خرام نیست
دلهای چاک، مشرق روی چو ماه اوست
55
گردون که صبح و شام زند غوطه در شفق
صید به خون تپیده ای از صیدگاه اوست
66
نتوان شکست لشکر دل را به ترکتاز
این فتح در شکستن طرف کلاه اوست
77
هر سینه ای که پاک شد از گرد آرزو
میدان تیغ بازی برق نگاه اوست
88
فتح از سپاه عشق بود، گرچه وقت جنگ
انگشت زینهار، لوای سپاه اوست
99
عشق تو آهویی است که از چشمه سار دل
هر تخم آرزو که برآید گیاه اوست
1010
از خسروی است فتح که هنگام دار و گیر
دست دعای خلق لوای سپاه اوست
1111
صائب به غیر چهره زرین عشق نیست
آن کهربا که کاهکشان برگ کاه اوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

