Toggle stanza 1
با آن که من ندارم کاری به کار مردم
1

با آن که من ندارم کاری به کار مردم

دایم کشم کدورت از رهگذار مردم

2

دنبال خلق گردد خود را کسی که گم کرد

خود را بیاب و بگذر از انتظار مردم

3

امیدواری خلق عنوان نا امیدی است

زنهار تا نباشی امیدوار مردم

4

از منت آب حیوان تیغ برهنه گردد

لب تر مساز زنهار از جویبار مردم

5

بنیاد اعتبارات پا در رکاب باشد

مگذار دل ز خامی بر فخر وعار مردم

6

در زیر تیغ دایم خون می خورد ز خجلت

هر کس به برگ سبزی شد شرمسار مردم

7

در چشم عیبجویان ظلمت همیشه فرش است

ز آیینه پشت بیند آیینه دار مردم

8

از سیر لاله و گل خاطر نمی گشاید

از مردم است صائب باغ و بهار مردم

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…