غزل شمارهٔ 5947
Poet: Saib
Toggle stanza 1از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم
11
از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم
بودم ز بت پرستان تا از خودی نرستم
22
راهی که راهزن زد یک چند امن باشد
ایمن شدم ز شیطان تا توبه را شکستم
33
ساقی و باده من از سینه جوش می زد
روزی که بود مطرب از نغمه الستم
44
زان دم که عشق او بست از نیستی میانم
ز نار تازه ای شد احرام هر چه بستم
55
با دست در کف تن تا در خمار باشم
دارم تمام عالم روزی که نیم مستم
66
از خود مرا برون بر، تا کی درین خرابات
مستی و هوشیاری سازد بلند و پستم؟
77
از صحبت گرانان در زیر سنگ بودم
جز گوشه دل خود در هر کجا نشستم
88
از نوخطان گسستم سررشته محبت
زان دم که صائب آمد زلف سخن به دستم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

