غزل شمارهٔ 3602
Poet: Saib
Toggle stanza 1مانع شور جنون سلسله پا نشود
11
مانع شور جنون سلسله پا نشود
سیل را موج عنان تاب ز دریا نشود
22
نشد از خنده ظاهر دل پرخون شادان
تلخی باده کم از قهقه مینا نشود
33
نیست گنجایش اسرا حقیقت دل را
گوش ماهی صدف گوهر دریا نشود
44
نشود سنگ ره آب روان جوش حباب
مانع گرمروان آبله پا نشود
55
جمع در حوصله مور شود دانه ما
خرمن ما گره سینه صحرا نشود
66
چه کند صبح قیامت به شب تیره ما؟
دل فرعون سفید از ید بیضا نشود
77
پیچ و تاب از رگ جان در حرم وصل نرفت
موج ساکن به بغل گیری دریا نشود
88
عشق مغرور کند خون به دل حسن آخر
یوسف آن نیست که مغلوب زلیخا نشود
99
صدف گوهر عبرت شودش دیده پاک
عارفی را که نگه خرج تماشا نشود
1010
صبح پیری نشود پرده سیه کاری را
مو درین شیر محال است که رسوا نشود
1111
آتش عشق به تدبیر نگردد خاموش
تب خورشید خنک از دم عیسی نشود
1212
صائب از داغ جنون است سیه مستی ما
سر ما گرم ز کیفیت صهبا نشود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

