Toggle stanza 1
چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود
1

چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود

عکس روی تو در آیینه مکرر نشود

2

چهره تا از عرق شرم و حیا سیراب است

حسن محتاج به پیرایه دیگر نشود

3

اثر صحبت روشن گهران اکسیرست

موم در بحر محال است که عنبر نشود

4

هر تنک مایه که گیرد سخن از مردم یاد

همچو طوطی خجل از حرف مکرر نشود

5

عمر را قامت خم باز ندارد ز شتاب

تیر را بال و پر از بحر کمان تر نشود

6

می رسد مزد خموشان ز نهانخانه غیب

دهن غنچه محال است که پر زر نشود

7

دل بیطاقت ما صبر ندارد، ورنه

موجه ای نیست درین بحر که لنگر نشود

8

رفتن و آمدن مردم آزاده یکی است

این سپندی است که بار دل مجمر نشود

9

رهزن از راه محال است نهد پای به راه

طینت کج قلمان راست به مسطر نشود

10

گره گوشه ابروی بخیلان به ازوست

چون گهر هرکه ز آبش دهنی تر نشود

11

به که برگرد دل خویش بگردد صائب

سفر کعبه کسی را که میسر نشود

Sources

Persian text source: Ganjoor