غزل شمارهٔ 1815
Poet: Saib
Toggle stanza 1مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
که زندگانی ده روزه زندگانی نیست
همان ز نامه و پیغام شاد می گردند
اگر چه دوستی اهل دل زبانی نیست
به چشم هر که سیه شد جهان ز رنج خمار
شراب تلخ کم از آب زندگانی نیست
ز شرم موی سفیدست هوشیاری من
وگرنه نشأه مستی کم از جوانی نیست
جدا بود شکر و شیر همچو روغن و آب
درین زمانه که آثار مهربانی نیست
ز صبح صادق پیری چه فیض خواهم برد؟
مرا که بهره به جز غفلت از جوانی نیست
به پای تن دل عاشق نمی کند جولان
نسیم مصر مقید به کاروانی نیست
برون میار سر از زیر بال خود صائب
که تنگنای فلک جای پرفشانی نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 8 - اندرز و نصیحت
کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد. گفت: شنیدم که فلان دشمنِ تو را خدای ،عَزَّ وَ جَلَّ، برداشت.
گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 37
میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست
شرابِ کهنه کم از عمرِ جاودانی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1816
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

