قصیدهٔ شمارهٔ 8 - اندرز و نصیحت
Poet: Saadi
Toggle stanza 1خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
11
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
22
درخت قد صنوبر خرام انسان را
مدام رونق نوباوهٔ جوانی نیست
33
گلیست خرم و خندان و تازه و خوشبوی
ولیک امید ثباتش چنان که دانی نیست
44
دوام پرورش اندر کنار مادر دهر
طمع مکن که در او بوی مهربانی نیست
55
مباش غره و غافل چو میش سر در پیش
که در طبیعت این گرگ گلهبانی نیست
66
چه حاجت است عیان را به استماع بیان؟
که بیوفایی دور فلک نهانی نیست
77
کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش نکبتی خزانی نیست؟
88
اگر ممالک روی زمین به دست آری
بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست
99
دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند
که خانه ساختن آیین کاروانی نیست
1010
اگر جهان همه کام است و دشمن اندر پی
به دوستی که جهان جای کامرانی نیست
1111
چو بتپرست به صورت چنان شدی مشغول
که دیگرت خبر از لذت معانی نیست
1212
طریق حق رو و در هر کجا که خواهی باش
که کنج خلوت صاحبدلان مکانی نیست
1313
جهان ز دست بدادند دوستان خدای
که پایبند عنا، جز جهان ستانی نیست
1414
نگاه دار زبان تا به دوزخت نبرد
که از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
1515
عمل بیار و علم بر مکن که مردان را
رهی سلیمتر از کوی بینشانی نیست
1616
کف نیاز به درگاه بینیاز برآر
که کار مرد خدا جز خدای خوانی نیست
1717
مخور چو بیادبان گاو و تخم کایشان را
امید خرمن و اقبال آن جهانی نیست
1818
مکن که حیف بود دوست بر خود آزردن
علیالخصوص مر آن دوست را که ثانی نیست
1919
چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلق
چو مرد را به ارادت صدف دهانی نیست
2020
زمین به تیغ بلاغت گرفتهای سعدی
سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
2121
بدین صفت که در آفاق صیت شعر تو رفت
نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
2222
نه هر که دعوی زورآوری کند با ما
به سر برد، که سعادت به پهلوانی نیست
2323
ولی به خواجهٔ عطار گو، ستایش مشک
مکن که بوی خوش از مشتری نهانی نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
که زندگانی ده روزه زندگانی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1815
میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست
شرابِ کهنه کم از عمرِ جاودانی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1816
کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد. گفت: شنیدم که فلان دشمنِ تو را خدای ،عَزَّ وَ جَلَّ، برداشت.
گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
SaadiGolestanباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 37

