غزل شمارهٔ 5785
Toggle stanza 1رنگین شده است بس که ز خونین ترانهام
رنگین شده است بس که ز خونین ترانهام
مرغان غلط کنند به گل آشیانهام
هر پاره از دلم در توحید میزند
یک نقش بیش نیست در آیینهخانهام
دل خوردن است قسمتم از گرد خوان چرخ
از مرکز خودست چو پرگار دانهام
چون موجه سراب درین دشت آتشین
از پیچ و تاب خویش بود تازیانهام
چشمم چو شمع نیست به جام و سبوی کس
از گریهٔ خود است شراب شبانهام
سودای زلف سلسلهجنبان گفتگوست
کوته نمیشود به شنیدن فسانهام
آن بلبل غریب نوایم که در چمن
ننشست جوش سینه گل از ترانهام
مستغنیام ز خلق که اکسیر عشق ساخت
چون آفتاب چهره زرین خزانهام
چون غنچه داشتم دل جمعی درین چمن
بر باد داد یک نفس بیغمانهام
صائب ز جای خود نبرد حرف حق مرا
از تیر راست، روی نتابد نشانهام
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
عمریست چون نفس به تپیدن فسانهام
از عافیت مپرس دل است آشیانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1993
فهم حقیقت من و ما را بهانهام
خوابیده است هر دو جهان در فسانهام
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1994
چشم منی و خانه تو چشم خانهام
حقالقدوم تو گهر دانه دانهام
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 627
Sources
Persian text source: Ganjoor

