غزل شمارهٔ 1666
Poet: Saib
Toggle stanza 1مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
تهی است چشم تو از سرمه سلیمانی
وگرنه شیشه گردون پر از پریزادست
ز کلفت است خطر بیش سخت رویان را
که زنگ، تشنه آیینه های فولادست
ازان به زندگی خویش خلق می لرزند
که دایم از نفس این شمع در ره بادست
ز کار خویش هنرمند را نصیبی نیست
ز جوی شیر به جز خون چه رزق فرهادست؟
مشو ز دیدن رخسار نوخطان غافل
اگر چه مشق جنون بی نیاز از استادست
ز هر نسیم دلش همچو بید می لرزد
ز برگریز خزان سرو اگر چه آزادست
من از رسیدن روزی به خویش دانستم
که رزق مردم بی دست و پا خدادادست
زبان شانه درازست بر سر عالم
ز نسبتی که سر زلف را به شمشادست
ز بیم سیل خراب است خانه معمور
ز گنج، خانه ویرانه صائب آبادست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
به هر طرف رودم دل تجلیآبادست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 631
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 35
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 37
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 491
هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آن که در طلبش سعی میکند بادست
SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 6 - موعظه و نصیحت
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1667
Sources
Persian text source: Ganjoor

