قصیدهٔ شمارهٔ 6 - موعظه و نصیحت
Toggle stanza 1هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
11
هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آن که در طلبش سعی میکند بادست
22
سر قبول بباید نهاد و گردن طوع
که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
33
کلید فتح اقالیم در خزاین اوست
کسی به قوت بازوی خویش نگشادست
44
به چشم طایفهای کژ همی نماید نقش
گمان برند که نقاش غیر استادست
55
اگر تو دیدهوری نیک و بد ز حق بینی
دو بینی از قبل چشم احول افتادست
66
همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد
ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
77
چو نیک درنگری آنکه میکند فریاد
ز دست خوی بد خویشتن به فریادست
88
تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک
به یاد دار که این پندم از پدر یادست
99
اگر به پای بپویی و گر به سر بروی
مقسمت ندهد روزیی که ننهادست
1010
خدای راست بزرگی و ملک بیانباز
به دیگران که تو بینی به عاریت دادست
1111
گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی
نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست
1212
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز
که خاک پای تو همچون تو آدمیزادست
1313
جهان بر آب نهادهست و عاقلان دانند
که روی آب نه جای قرار و بنیادست
1414
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
به هر طرف رودم دل تجلیآبادست
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 631
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 35
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 37
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 491
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1666
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1667

