Toggle stanza 1
مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی
1

مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی

به دستی گردن مینا، به دستی جام بایستی

2

دماغ سیر و دورم نیست چون پیمانه و مینا

مرا در پای خم چون خشت خم آرام بایستی

3

پریشان می کند آزادی اوراق حواسم را

پر و بال مرا شیرازه ای از دام بایستی

4

اگر می بود مجنون مرا ذوق نظربازی

مرا هم شوخ چشمی از غزالان رام بایستی

5

چه ناخوش می گذشت اوقات عمر ما چو بیدردان

اگر وقت خوشی ما را هم از ایام بایستی

6

برآرد دود روی آتشین از خرمن هستی

مرا راهی به مجمر همچو عود خام بایستی

7

ز کوه صبر و طاقت ساده می شد وادی امکان

من بی تاب را گر لنگر آرام بایستی

8

ز دستم رفت چون سررشته آغاز از غفلت

ز آگاهی به کف اندیشه انجام بایستی

9

ز بدبختی نیم چون لایق بوس و کنار او

مرا دلخوش کنی از نامه و پیغام بایستی

10

ندیدم از زبان چرب خود، کامی به جز تلخی

مرا هم طالعی از قند چون بادام بایستی

11

به تنهایی کشم تا چند صائب جام خون بر سر؟

درین وحشت سرا یک رند خون آشام بایستی

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…