غزل شمارهٔ 4927
Poet: Saib
Toggle stanza 1نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
مگر چشمی دهم درموسم خط آب ازدودش
اجابتهاست درطالع دعای دامن شب را
یکی صد شد امید من زخط عنبر آلودش
دل سنگش کجا برتشنه دیدار می سوزد؟
سبکدستی که برمی آید از آیینه مقصودش
به دوری از حریم اونشد قطع امید من
که برگردد به محفل شمع، چون خامش کنی زودش
ز احسان نهانی جان سایل تازه می گردد
خوشا زخمی که سازد خنده پنهان نمکسودش
مدان چون تنگدستان جهان محتاج عاشق را
که یاد از بی نیازی می دهد روی زر اندودش
مزن مهر خموشی بر دهن آتش زبانان را
کز این روزن برآید دود چون سازند مسدودش
بر همن ازحضور بت دل آسوده ای دارد
نباشد دل به جان آن راکه درغیب است معبودش
چه بگشاید ز خلق سفله صائب، ما و درگاهی
که هر موری سلیمان می شود از سفره جودش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
تبسم همچو زخم صبح میسازد نمکسودش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1773
متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش
به صد آتش قیامت میکنی گر واکشی دودش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1774
حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودش
متاع روی در نقصان چه سامان آید از سودش
Naziri NishapuriDivan-e Ashʿarغزلیاتغزل شمارهٔ 331
نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش
چه شمع است این که چون پروانه گردد گرد سردودش
SaibDivan-e Ashʿarغزلیاتغزل شمارهٔ 4928
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor
Conversation
Reader comments
Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

