غزل شمارهٔ 331

Toggle stanza 1
حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودش
1

حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودش

متاع روی در نقصان چه سامان آید از سودش

2

سرم شوریدگی دارد ندانم چیست سودایش

دلم آوارگی جوید ندانم چیست مقصودش

3

ز اظهار محبت در زبان خلق افتادم

چو محتاجی که گنجی یابد و ظاهر کند زودش

4

نگاری تندخو دارم قمر هیکل فلک شیوه

به هرکس بد کند خاطر نباشد روی بهبودش

5

مزاج نازکی دارد که بهر هیچ می رنجد

چو رنجید از کسی نتوان به صد جان کرد خوشنودش

6

عیار صدق من گردد به می خوردن بر او ظاهر

بیار آتش که می سازم مشامی تازه از عودش

7

در اول با همه بیگانگی خواند و قبولم کرد

نخواهم بعد چندین آشنایی گشت مردودش

8

دل آزرده ام از خنده اش آزرده تر گردد

جراحت بیش می سوزد چو می سازی نمک سودش

9

«نظیری » را به مجلس بردم امروز و غلط کردم

مرا رسوای عالم کرد چشم گریه‌آلودش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor