غزل شمارهٔ 1773

Toggle stanza 1
دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
1

دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش

تبسم همچو زخم صبح می‌سازد نمکسودش

2

توان از حیرتم جام دو عالم نشئه پیمودن

نگاهی سوده‌ام امشب به لبهای می‌آلودش

3

ز موج خط‌ وقار شعلهٔ حسنش تماشا کن

که تمکین می‌چکد همچون رگ یاقوت از دودش

4

نکردی انتخاب نقش از داغ دل عاشق

عبث چون کعبتین نرد افکندی ز کف زودش

5

گر آهنگ پر فشانی کند پروانهٔ بزمت

چراغان سر کشد از گرد بال شعله فرسودش

6

جهانی در تلاش آبرو ناکام می‌میرد

نمی‌داند که غیر از خاک گشتن نیست مقصودش

7

تو خواهی بوی‌گل‌، خواهی شرار سنگ باش اینجا

ز خود رفتن رهی داردکه نتوان‌کرد مسدودش

8

ز بیدردی مبادا منفعل سازی محبت را

کز آغوش قبول خوبش هم دور است مردودش

9

ز سر تا پای من در حسرت دیدار می‌کاهد

به آن ذوقی‌که بر آیینهٔ دل باید افزودش

10

مپرس از دستگاه نیستی سرمایهٔ هستی

عدم بی‌پرده شد تا اینقدرکردند موجودش

11

سیاهی‌کی ز دست زرشماران می‌رود بیدل

به هر جا آتش افروزی اثر می‌ماند از دودش

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor