غزل شمارهٔ 5617

Toggle stanza 1
در مصافی که من از آه علم وا کردم
1

در مصافی که من از آه علم وا کردم

کوه اگر بود طرف، بادیه پیما کردم

2

توشه آخرت من ز خرابات وجود

مشت خاکی است که در کاسه دنیا کردم

3

گوهری نیست که درد امن این صحرانیست

من قناعت به همین آبله پا کردم

4

سفری را که توان گفت به دل بار نبود

سفر بیخودیی بود که تنها کردم

5

کمر ساحل مقصود به دستم آمد

تا درین قلزم خونخوار کمر وا کردم

6

حیف ازین عمر گرانمایه که از بیخبری

صرف طول امل و عرض تمنا کردم

7

پاس اندوه بدارید که من همچو شرر

عمر خود در سر یک خنده بیجا کردم

8

چون معنبر نشود بزم دو عالم صائب؟

زین گرهها که من از زلف سخن وا کردم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor