غزل شمارهٔ 5617
Poet: Saib
Toggle stanza 1در مصافی که من از آه علم وا کردم
11
در مصافی که من از آه علم وا کردم
کوه اگر بود طرف، بادیه پیما کردم
22
توشه آخرت من ز خرابات وجود
مشت خاکی است که در کاسه دنیا کردم
33
گوهری نیست که درد امن این صحرانیست
من قناعت به همین آبله پا کردم
44
سفری را که توان گفت به دل بار نبود
سفر بیخودیی بود که تنها کردم
55
کمر ساحل مقصود به دستم آمد
تا درین قلزم خونخوار کمر وا کردم
66
حیف ازین عمر گرانمایه که از بیخبری
صرف طول امل و عرض تمنا کردم
77
پاس اندوه بدارید که من همچو شرر
عمر خود در سر یک خنده بیجا کردم
88
چون معنبر نشود بزم دو عالم صائب؟
زین گرهها که من از زلف سخن وا کردم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

