غزل شمارهٔ 5616
Poet: Saib
Toggle stanza 1عمرها تربیت دیده بینا کردم
11
عمرها تربیت دیده بینا کردم
تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم
22
رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد
من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم
33
هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد
من ز گرداندن رو در دل دنیا کردم
44
نشد از ابر گهر بار صدف را روزی
آنچه من جمع ز دریوزه دلها کردم
55
زور سیلاب به همواری صحرا چه کند؟
خاک در کاسه دشمن به مدارا کردم
66
منم آن غنچه غافل ز بی حوصلگی
سر خود در سر یک خنده بیجا کردم
77
از گل آتش به ته پای چو شبنم دارم
تا هوای سفر عالم بالا کردم
88
نفرت از دیدن مکروه یکی صد گردد
نیست از رغبت اگر روی به دنیا کردم
99
نفس از موج خطر راست نکردم صائب
سر برون تا چو حباب از دل دریا کردم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

