غزل شمارهٔ 5616

Toggle stanza 1
عمرها تربیت دیده بینا کردم
1

عمرها تربیت دیده بینا کردم

تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم

2

رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد

من که صد غنچه پیکان به نفس وا کردم

3

هر قدر خون که به دلها طلب دنیا کرد

من ز گرداندن رو در دل دنیا کردم

4

نشد از ابر گهر بار صدف را روزی

آنچه من جمع ز دریوزه دلها کردم

5

زور سیلاب به همواری صحرا چه کند؟

خاک در کاسه دشمن به مدارا کردم

6

منم آن غنچه غافل ز بی حوصلگی

سر خود در سر یک خنده بیجا کردم

7

از گل آتش به ته پای چو شبنم دارم

تا هوای سفر عالم بالا کردم

8

نفرت از دیدن مکروه یکی صد گردد

نیست از رغبت اگر روی به دنیا کردم

9

نفس از موج خطر راست نکردم صائب

سر برون تا چو حباب از دل دریا کردم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor