غزل شمارهٔ 2288
Toggle stanza 1گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
11
گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح
22
گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را
سعی کن سعی که این آینه بزدایی صبح
33
به تو از دست دعا کشتی نوحی دادند
تا ازین قلزم پر خون به کنار آیی صبح
44
بندگی کار جوانی است، به پیری مفکن
در شب تار به ره رو که بیاسایی صبح
55
نخل آهی بنشان در دل شبهای دراز
تا به همدستی توفیق به بار آیی صبح
66
زنگ غفلت کندت پاک ز آیینه دل
کف دستی که ز افسوس به هم سایی صبح
77
چون به گل رفت ترا پای، به دل دست گذار
این حنا نیست که شب بندی و بگشایی صبح
88
صبر بر تلخی بیداری شب کن صائب
تا چو خورشید جهانتاب شکرخایی صبح
Sources
Persian text source: Ganjoor

