Toggle stanza 1
گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح
1

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح

روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح

2

گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را

سعی کن سعی که این آینه بزدایی صبح

3

به تو از دست دعا کشتی نوحی دادند

تا ازین قلزم پر خون به کنار آیی صبح

4

بندگی کار جوانی است، به پیری مفکن

در شب تار به ره رو که بیاسایی صبح

5

نخل آهی بنشان در دل شبهای دراز

تا به همدستی توفیق به بار آیی صبح

6

زنگ غفلت کندت پاک ز آیینه دل

کف دستی که ز افسوس به هم سایی صبح

7

چون به گل رفت ترا پای، به دل دست گذار

این حنا نیست که شب بندی و بگشایی صبح

8

صبر بر تلخی بیداری شب کن صائب

تا چو خورشید جهانتاب شکرخایی صبح

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور