غزل شمارهٔ 1730
Poet: Saib
Toggle stanza 1زبان شکوه من چشم خونفشان من است
زبان شکوه من چشم خونفشان من است
چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است
مرا به حرف کجا روز حشر بگذارد؟
ز شرم حسن تو بندی که بر زبان من است
به داستان سر زلف کوتهی مرساد!
که تا به کعبه مقصود نردبان من است
ز من بود سخن راست هر که می گوید
خدنگ راست رو از خانه کمان من است
حذر نمی کنم از تیغ زهرداده سرو
که طوق عشق چو قمری خط امان من است
به بال سایه پریدن ز کوته اندیشی است
وگرنه بال هما فرش آستان من است
هما ز سایه من غوطه می خورد در نیش
ز بس که نیش ملامت در استخوان من است
به اوج عرش سخن را رسانده ام صائب
بلند نام شود هر که در زمان من است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
به شهر بر سر هر کوی داستان من است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 320
ز دل زبانه آتش که در دهان من است
به شرح داغ دل آتشین زبان من است
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 164
شراب کهنه که روشنگر روان من است
مصاحب من و پیر من و جوان من است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1731
Sources
Persian text source: Ganjoor

