غزل شمارهٔ 164
Poet: Jami
Toggle stanza 1ز دل زبانه آتش که در دهان من است
ز دل زبانه آتش که در دهان من است
به شرح داغ دل آتشین زبان من است
به سان اره بنه تیغ خویش بر فرقم
به جرم آنکه به صد رخنه ز استخوان من است
کنی به داغ نشان سگان خود وین داغ
که سوزی از غم بی داغیم نشان من است
تو در میان نه و جان در میان مرا با تو
ببین چه فرق میان تو و میان من است
به دیده غیر تو را راه کی توانم داد
خیال تو چو شب و روز دیده بان من است
ز بار دل چو کمانم به جز رقیب مباد
نشان تیر دعایی که از کمان من است
چه شد که خط تو را جان خویشتن خوانم
چرا رسیده چنین بر لب از تو جان من است
دلیر نام تو تا بر زبان توانم راند
خوشم که گوش رقیبان کر از فغان من است
خمیده قامت جامی چو طوق دیدی و گفت
چه عار کز تو نه بر گردن سگان من است
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز بس که گوش جهانی پر از فغان من است
به شهر بر سر هر کوی داستان من است
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 320
زبان شکوه من چشم خونفشان من است
چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1730
شراب کهنه که روشنگر روان من است
مصاحب من و پیر من و جوان من است
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1731
Sources
Persian text source: Ganjoor

