غزل شمارهٔ 6955
Toggle stanza 1زنهار دل خویش به عالم نگذاری
11
زنهار دل خویش به عالم نگذاری
این عیسی جان بخش به مریم نگذاری
22
هشدار که از بهر یکی دانه بی مغز
از خلد برون پای چو آدم نگذاری
33
امروز که بر همت والاست ترا دست
حیف است که پا بر سر عالم نگذاری
44
از خون جگر، غنچه دل رنگ پذیرد
زنهار درین رطل گران نم نگذاری
55
صد نشتر آزار درین موم نهان است
مشاطگی زخم به مرهم نگذاری
66
چون چشم گشادی به جهان زود فروبند
این فال نه فالی است که بر هم نگذاری
77
تاج از سر خورشید به همت نربایی
تا پا به سر ملک چو ادهم نگذاری
88
فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر
زنهار درین دم مژه بر هم نگذاری
Sources
Persian text source: Ganjoor

