Toggle stanza 1
زنهار دل خویش به عالم نگذاری
1

زنهار دل خویش به عالم نگذاری

این عیسی جان بخش به مریم نگذاری

2

هشدار که از بهر یکی دانه بی مغز

از خلد برون پای چو آدم نگذاری

3

امروز که بر همت والاست ترا دست

حیف است که پا بر سر عالم نگذاری

4

از خون جگر، غنچه دل رنگ پذیرد

زنهار درین رطل گران نم نگذاری

5

صد نشتر آزار درین موم نهان است

مشاطگی زخم به مرهم نگذاری

6

چون چشم گشادی به جهان زود فروبند

این فال نه فالی است که بر هم نگذاری

7

تاج از سر خورشید به همت نربایی

تا پا به سر ملک چو ادهم نگذاری

8

فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر

زنهار درین دم مژه بر هم نگذاری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور