غزل شمارهٔ 1821
Poet: Saib
Toggle stanza 1ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست
درین زمانه چنان راه فیض مسدوست
که از شکاف دل امید روشنایی نیست
خوش است دردل شب دستگیری محتاج
عبادتی که نهانی بود ریایی نیست
ز بیقراری دراست تیغ بازی من
وگرنه موج مرا میل خودنمایی نیست
دل من و تو ز همصحبتان دیرینند
مرا به ظاهر اگر با تو آشنایی نیست
ز فیض بی ثمری فارغ از خزان شده ام
مرا چو سرو شکایت ز بینوایی نیست
فغان که آبله در پرده می کند اظهار
شکایتی که مرا از برهنه پایی نیست
خمش ز دعوی دانش، که جهل را صائب
هزار حجت ناطق چو خودستایی نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 332
منم که از غم محرومیم جدایی نیست
میانه ی من و امید، آشنایی نیست
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 148
طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1818
ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1819
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1820
Sources
Persian text source: Ganjoor

