غزل شمارهٔ 1820
Poet: Saib
Toggle stanza 1میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
وگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست
سر کمند تغافل بلند افتاده است
به زلف او نرسیدن ز نارسایی نیست
فتاده است به آن رو شکسته رنگی من
حریف چهره من کان مومیایی نیست
نشد بریده به مقراض، رشته توحید
میانه سر منصور و تن جدایی نیست
برو خضر که من آن کعبه ای که می طلبم
دلیل راهش غیر از شکسته پایی نیست
چو پشت آینه ستار تا به کی باشم؟
به کشوری که هنر غیر خودنمایی نیست
در اصفهان که به درد سخن رسد صائب؟
کنون که نبض شناس سخن شفایی نیست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 332
منم که از غم محرومیم جدایی نیست
میانه ی من و امید، آشنایی نیست
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 148
طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
که کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1818
ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1819
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1821
Sources
Persian text source: Ganjoor

