Toggle stanza 1
قدم به چشم من خاکسار نگذارد
1

قدم به چشم من خاکسار نگذارد

ز ناز پا به زمین آن نگار نگذارد

2

امیدوار چنانم که جذب عشق مرا

میان اهل هوس شرمسار نگذارد

3

رسید نوبت خط، بیش ازین مروت نیست

که دست بر دل من آن نگار نگذارد

4

چها کند به دل بیقرار من شوخی

که آب آینه را برقرار نگذارد

5

به آه و ناله من ره که می تواند بست؟

مرا به خلوت اگر پرده دار نگذارد

6

کسی که بار ز دل بر نمی تواند داشت

به دوش خلق همان به که بار نگذارد

7

به نامرادی و بی حاصلی خوشم، ترسم

به حال خویش مرا روزگار نگذارد

8

توقعی که مرا از سپهر هست این است

که آرزوی مرا در کنار نگذارد

9

به خار خار محبت امیدها دارم

که زیر خاک مرا برقرار نگذارد

10

به خون خویش زند غوطه راه پیمایی

که پا شمرده درین خارزار نگذارد

11

رسد به آب بقا پاک طینتی صائب

که دل به هستی ناپایدار نگذارد

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…