غزل شمارهٔ 4228
Toggle stanza 1مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند
11
مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند
روز سفید خود شب یلدا نمیکنند
22
پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد
از کار ما هنوز گره وا نمیکنند
33
خوبان که همچو سیل عنانریز میروند
اندیشه از خرابی دلها نمیکنند
44
دارد حذر ز سایه خود عقل شیشه دل
دیوانگان ز سنگ محابا نمیکنند
55
در عالمی که حشر مکافات قایم است
از تیشه رخنه در دل خارا نمیکنند
66
آنها که کردهاند چو کف بار خود سبک
اندیشه از تلاطم دریا نمیکنند
77
در راه چون پیاده حج خرج میشوند
جمعی که فکر توشه عقبی نمیکنند
88
سستی مکن که راهنوردان کوی عشق
در خواب مرگ نیز کمر وانمیکنند
99
صائب تمام عمر به زندان وحشتند
جمعی که زندگی به مدارا نمیکنند
Sources
Persian text source: Ganjoor

