Toggle stanza 1
مردان نظر سیاه به دنیا نمی‌کنند
1

مردان نظر سیاه به دنیا نمی‌کنند

روز سفید خود شب یلدا نمی‌کنند

2

پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد

از کار ما هنوز گره وا نمی‌کنند

3

خوبان که همچو سیل عنان‌ریز می‌روند

اندیشه از خرابی دل‌ها نمی‌کنند

4

دارد حذر ز سایه خود عقل شیشه دل

دیوانگان ز سنگ محابا نمی‌کنند

5

در عالمی که حشر مکافات قایم است

از تیشه رخنه در دل خارا نمی‌کنند

6

آن‌ها که کرده‌اند چو کف بار خود سبک

اندیشه از تلاطم دریا نمی‌کنند

7

در راه چون پیاده حج خرج می‌شوند

جمعی که فکر توشه عقبی نمی‌کنند

8

سستی مکن که راهنوردان کوی عشق

در خواب مرگ نیز کمر وانمی‌کنند

9

صائب تمام عمر به زندان وحشتند

جمعی که زندگی به مدارا نمی‌کنند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور