غزل شمارهٔ 4227
Toggle stanza 1نازک لبان سخن به زبان تو می کنند
11
نازک لبان سخن به زبان تو می کنند
این غنچه ها نظر به دهان تو می کنند
22
خورشید طلعتان صدف چشم پرگهر
از چهره ستاره فشان تو می کنند
33
شیرین لبان که شور به عالم فکنده اند
دریوزه نمک ز دهان تو می کنند
44
جمعی که دل به ملک سلیمان نداده اند
چون مور ریزه چینی خوان تو می کنند
55
چون یوسف آن کسان که به عزت بر آمدند
اظهار بندگی به زمان تو می کنند
66
آشفته خاطران که ز عالم گسسته اند
پیوند جان به موی میان تو می کنند
77
از لطف آشکار تو عشاق بی نصیب
دل خوش به التفات نهان تو می کنند
88
محراب خویش سبحه شماران آسمان
از ابروان همچو کمان تو می کنند
99
سرسبز آن گروه که بی ایستادگی
جان را فدای سرو روان تو می کنند
1010
آنان که از سواد جهان دست شسته اند
دل خوش به داغ لاله ستان تو می کنند
1111
صائب چه فتنه ای تو که چون زلف گلرخان
در گوش حلقه هازبیان تو می کنند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

