غزل شمارهٔ 1093

Toggle stanza 1
نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
1
نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
2
آفتابی را که شد چشم تر من پرده دار
صبح محشر سینه چاک خنجر مژگان اوست
3
برق جولانی که دارد در خم چوگان مرا
آسمان بی سر و پا، گویی از میدان اوست
4
نیست در مغز زمین موج طراوت از محیط
این سفال خشک، سیراب از خط ریحان اوست
5
آسمان چشمی که من بیمار او گردیده ام
چهره خورشید، زرد از درد بی درمان اوست
6
هاله غبغب که پهلو می زند با ماه عید
موج دور افتاده ای از چشمه حیوان اوست
7
نیست کار آسمان دل را مصفا ساختن
از دل هر کس غباری خیزد، از جولان اوست
8
از خرام او به عمر جاودان قانع مشو
کاین چنین صد مصرع برجسته در دیوان اوست
9
قلزم عشقی که من خاشاک او گردیده ام
چهره گردون کبود از سیلی طوفان است
10
آتشین رویی که نعل من ازو در آتش است
آسمان چون دیده قربانیان حیران اوست
11
نیست آسان در حریم وصل او ره یافتن
چرخ نیلی، یک گره از جبهه دربان اوست
12
عشق سلطانی است بی پروا که چندین ماه مصر
از فرامش گشتگان گوشه زندان اوست
13
گرچه دارد نعمت الوان فراوان خوان عشق
می خورد هر کس جگر بی گفتگو مهمان اوست
14
نیست صائب شکوه ای از گردش دوران مرا
درد روز افزون من از حسن بی پایان اوست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست

من خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 205

بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست

قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 209

بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست

هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 210

ترکی را گفتند کدام دوستتر داری غارت امروز یا بهشت فردا؟ گفت: آنکه امروز دست به غارت بگشایم و هرچه بیابم بربایم و فردا با فرعون در آتش درآیم!

آن شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید

JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 26

باز رست از پنجه پنجه گریبان حیات

جامی اما نامدت دامان بهبودی به دست

JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 3

گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخست

گفت تا کی گوییم در روی چندین سخت و سست

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 101

پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست

دست بسیار است جان من بلی بالای دست

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 29

چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست

وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 400

توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست

دی که بودم روزه‌دار امروز هستم بت‌پرست

SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 42

چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست

رنگ زرد آفتاب از آتش سودای اوست

SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1096

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor