غزل شمارهٔ 29
Poet: Jami
Toggle stanza 1پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
دست بسیار است جان من بلی بالای دست
میل طوبی کرد زاهد گرچه بالای تو دید
آری آری مایل پستیست همتهای پست
مستی از میخانه می زد دست و می گفت این سرود
بت پرست از بت پرست و خودپرست از خود نرست
درشب هجران هجوم آورد بر من تاب تب
دل طپید از بیم و تن لرزید لیکن نبض جست
بود سینه منزل دل نیز لیکن تیر تو
چون رسید از ره گذشت از سینه و در دل نشست
پارسا مسکین زبیم دین خود از زلف تو
می هراسد همچو مرغ از دام و چون ماهی ز شست
وصف تو جامی رقم می زد نمودی خط سبز
خامه را بشکست از شرم و ورق را برشکست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
من خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 205
بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 209
بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 210
چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 400
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 42
نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1093
چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست
رنگ زرد آفتاب از آتش سودای اوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1096
بی محابا در میان نازکش انداخت دست
ناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1206
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1213
وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
جبهه را چون خشت بر خاک در میخانه بست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1215
Sources
Persian text source: Ganjoor

