غزل شمارهٔ 1213
Poet: Saib
Toggle stanza 1محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین
تهمت آلوده دامانی به جام باده بست
آب خضر و باده روشن ز یک سرچشمه اند
چشم بست از زندگی هرکس که چشم از باده بست
سرو را خم کرد بار آشیان قمریان
بار خود نتوان به دوش مردم آزاده بست
ذوق رسوایی گرفت اوجی که زهد مرده دل
سنگ طفلان را به جای مهر در سجاده بست
همت از افتادگی بستان که حسن خیره چشم
دست عالم را به زلف پیش پا افتاده است
وصل لیلی از ره آوارگی نزدیک بود
دشت در گمراهی مجنون کمر از جاده بست
از صراط المستقیم عشق پا بیرون منه
شد بیابان مرگ صائب هر که چشم از جاده بست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شربت وصلت نجویم کار من خون خوردن ست
من خوشم تو مرهم آنجاها رسان کازردنست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 205
بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
قدر گل بلبل شناسد، قدر باده می پرست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 209
بس که زلف سرکشت در کار دلها در نشست
هیچ کس در شهر از این سودای بی پایان نرست
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 210
ترکی را گفتند کدام دوستتر داری غارت امروز یا بهشت فردا؟ گفت: آنکه امروز دست به غارت بگشایم و هرچه بیابم بربایم و فردا با فرعون در آتش درآیم!
آن شنیدستی که ترکی وصف جنت چون شنید
JamiBaharistanروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 26
باز رست از پنجه پنجه گریبان حیات
جامی اما نامدت دامان بهبودی به دست
JamiDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 3
گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخست
گفت تا کی گوییم در روی چندین سخت و سست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 101
پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
دست بسیار است جان من بلی بالای دست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 29
چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 400
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 42
نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1093
Sources
Persian text source: Ganjoor

