غزل شمارهٔ 6906

Toggle stanza 1
ای کوه بیستون که چنین سرکشیده‌ای
1

ای کوه بیستون که چنین سرکشیده‌ای

بازوی آهنین مرا دور دیده‌ای!

2

ای دل که در هوای خط و زلف می‌پری

آخر کدام دانه ازین دام چیده‌ای؟

3

امروز مستی تو دو بالای باده است

معلوم می‌شود لب خود را مکیده‌ای

4

داری خبر ز روی زمین، گرچه از حیا

جز پشت پای خویش مقامی ندیده‌ای

5

شوخی چنان که تا نظر از هم گشوده‌ام

از دل چو اشک بر سر مژگان دویده‌ای

6

واقف نه‌ای ز لذت عشق نهان ما

یک گل به ترس و لرز ز گلشن نچیده‌ای

7

از خون گرم روز جزا سر برآورد

در هر دلی که نشتر مژگان خلیده‌ای

8

چون داغ، دل به لاله باغ جهان مبند

مرده است این چراغ، نفس تا کشیده‌ای

9

گوش هزار نغمه‌سرا بر دهان توست

صائب چه سر به جیب خموشی کشیده‌ای؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor