Toggle stanza 1
با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
1

با تنگدلی از لب خندان چه گشاید

از خنده سوفار ز پیکان چه گشاید

2

تیغی است دو دم هر خوشیی کز ته دل نیست

چون پسته مرا از لب خندان چه گشاید

3

افزود ز صحرا گره خاطر مجنون

با پای فروبسته ز میدان چه گشاید

4

از خنده بیدرد نمکسود شود زخم

دلهای غمین را ز گلستان چه گشاید

5

از دیدن اوضاع جهان چشم فروپوش

جز تفرقه زین خواب پریشان چه گشاید

6

هرگز به گره وانتوان کرد گره را

پیداست که از جبهه دربان چه گشاید

7

با مردم عاقل چه کند باد بهاران

بی سلسله از سلسله جنبان چه گشاید

8

آن راهروی را که بود آبله در دل

از نیشتر خار مغیلان چه گشاید

9

بی رهبر بینا نرسد کار به انجام

از رشته بی سوزن باران چه گشاید

10

جز خیرگی دیده و جز اشک دمادم

از دیدن خورشید درخشان چه گشاید

11

آنجا که کشد خارسراز چاک گریبان

چون غنچه ز برچیدن دامان چه گشاید

12

چون تیغ برآرد زمیان برق جهانسوز

از ترکش پرتیرنیستان چه گشاید

13

زان زلف سیه شد شفقی چهره صائب

جز خون دل از شام غریبان چه گشاید

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…