Toggle stanza 1
نقش حصیر نیست که بر پیکر من است
1

نقش حصیر نیست که بر پیکر من است

شهباز اوج فقرم و این شهپر من است

2

این باده رسیده که در ساغر من است

حور من و بهشت من و کوثر من است

3

تا سر بر آستانه همت گذاشتم

خشتی است آفتاب که زیر سر من است

4

صبح قیامتی که جهان در حساب ازوست

یک آه سرد از دل غم پرور من است

5

خون می خورد ز تنگی میدان روزگار

این آب بیقرار که در گوهر من است

6

در وادیی که سیل برد کوه را ز جای

پای به خواب رفته من لنگر من است

7

در بند روزگار نباشد جنون من

زنجیر من چو تیغ همان جوهر من است

8

چون شمع استخوان مرا آب می کند

این آتشی که در ته خاکستر من است

9

از خارخار عشق به خون غوطه می زنم

از برگ گل چو شبنم اگر بستر من است

10

هر چند بسته ام به زمین سایه وار نقش

پرواز آفتاب به بال و پر من است

11

داغی که هست زیر سیاهی گشاده روی

امروز در بساط فلک اختر من است

12

از برگریز حادثه صائب مسلم است

این گلشنی که در ته بال و پر من است

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1929 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood