Toggle stanza 1
از سینه صافی دل بی کینه روشن است
1

از سینه صافی دل بی کینه روشن است

دل بی غبار باشد اگر سینه روشن است

2

گوری است تار، خانه تن بی فروغ دل

از گوهرست اگر دل گنجینه روشن است

3

پرداز سینه کن، چه ورق می کنی سیاه؟

جام جهان نماست اگر سینه روشن است

4

چون نافه خون خویش اگر مشک کرده ای

از مو به موی خرقه پشمینه روشن است

5

سی شب چراغ میکده روشن بود ز می

مسجد ز شمع در شب آدینه روشن است

6

آمیزشی که هست به هم نیش و نوش را

از شیشه نبات چو آیینه روشن است

7

دیگ توانگران دو سه روزی بود به جوش

دایم اجاق فقر ز کشکینه روشن است

8

پنهان مکن، کز آینه صاف روی تو

بر اهل دید صحبت دوشینه روشن است

9

اندیشه از سیاه دلان جهان مکن

صائب اگر ترا دل بی کینه روشن است

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1928 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood