غزل شمارهٔ 1930
Toggle stanza 1از خون چو داغ لاله حصار دل من است
11
از خون چو داغ لاله حصار دل من است
هر که بوی خون شنوی منزل من است
22
تخم محبتی که سویدای عالم است
امروز در زمین دل قابل من است
33
طوفان نوح را به نظر درنیاورد
شور محبتی که در آب و گل من است
44
با کاینات یکدل و یکروی گشته ام
هر جا که یار جلوه کند در دل من است
55
دریا چه می کند به خس و خار خشک من؟
بر هر کفی که دست زنم ساحل من است
66
آسودگی به راه ندانسته ام که چیست
چون برق، منتهای نفس منزل من است
77
تمکین طور را به فلاخن گذاشته است
این راز سر به مهر که اندر دل من است
88
دارد ز خون صید حرم دست در نگار
سنگین دلی که درصدد بسمل من است
99
گر بر فلک برآمده است ابر نوبهار
صائب گدای دیده دریا دل من است
Sources
Persian text source: Ganjoor

