Toggle stanza 1
از خون چو داغ لاله حصار دل من است
1

از خون چو داغ لاله حصار دل من است

هر که بوی خون شنوی منزل من است

2

تخم محبتی که سویدای عالم است

امروز در زمین دل قابل من است

3

طوفان نوح را به نظر درنیاورد

شور محبتی که در آب و گل من است

4

با کاینات یکدل و یکروی گشته ام

هر جا که یار جلوه کند در دل من است

5

دریا چه می کند به خس و خار خشک من؟

بر هر کفی که دست زنم ساحل من است

6

آسودگی به راه ندانسته ام که چیست

چون برق، منتهای نفس منزل من است

7

تمکین طور را به فلاخن گذاشته است

این راز سر به مهر که اندر دل من است

8

دارد ز خون صید حرم دست در نگار

سنگین دلی که درصدد بسمل من است

9

گر بر فلک برآمده است ابر نوبهار

صائب گدای دیده دریا دل من است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور