Toggle stanza 1
دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
1

دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است

دانه را از دهن مور گرفتن ستم است

2

خون خود ما به دو چشم تو نمودیم حلال

باده از مردم مخمور گرفتن ستم است

3

سخن تنگدلان را نبود پا و سری

خرده بر غنچه مستور گرفتن ستم است

4

در تنوری چه نفس راست نماید طوفان؟

سر این باده پر زور گرفتن ستم است

5

شور باشد نمک محفل ما باده کشان

بر جراحت ره ناسور گرفتن ستم است

6

به قدح دست مکن پیش خم باده دراز

تا بود مهر، ز مه نور گرفتن ستم است

7

عشق در عقل تهی مغز عبث پیچیده است

پنجه با مردم بی زور گرفتن ستم است

8

گرچه ظرف سخن حق نبود مردم را

دهن جرأت منصور گرفتن ستم است

9

در چنین وقت که از دست تو می ریزد آب

دست بر آتشم از دور گرفتن ستم است

10

دزد را دار کند راست، ترحم مکنید

که عصا را ز کف کور گرفتن ستم است

11

زخم در کان نمک کهنه نگردد صائب

دل ازین عالم پر شور گرفتن ستم است

Sources

Persian text source: Ganjoor