غزل شمارهٔ 1482
Toggle stanza 1پشت دست تو به از آینه روی گل است
11
پشت دست تو به از آینه روی گل است
گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است
22
شوخی حسن، نگه را هوس آلود کند
رخنه باغ هر از خنده دلجوی گل است
33
می رسد بوی سپند از دل بلبل به مشام
تا دگر دیده گستاخ که بر روی گل است؟
44
از پریشان نظری حلقه بیرون درست
شبنم ما که چو آیینه به زانوی گل است
55
خوی گل مردم بیدرد ملایم دانند
ورنه بلبل کف خاکستری از خوی گل است
66
پیش چشمی که کند همچو هدف خود را جمع
خار تیری ز کمانخانه ابروی گل است
77
خاطر جمع ز آشفته دماغان مطلب
که پریشان سفری لازمه بوی گل است
88
بر سر گنج زند مار بر آتش خود را
بر حذر باش ازان خار که پهلوی گل است
99
چون نسیم سحری نیست قرارش صائب
هر که را نعل در آتش ز تکاپوی گل است
Sources
Persian text source: Ganjoor

