غزل شمارهٔ 3646
Toggle stanza 1لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
11
لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید
22
حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او
هاله چون حلقه ماتم به قمر می گرید
33
سنگ را گریه به جان سختی فرهاد آید
آن نه چشمه است که در کوه و کمر می گرید
44
بر تهیدستی خود پیش در سیرابش
سر به دامان صدف مانده گهر می گرید
55
نیستم شمع که یکرنگ بود گریه من
هر سر مو به تنم رنگ دگر می گرید
66
دیده گریه شناسی اگرت در سر هست
شمع بسیار به درد و به اثر می گرید
77
بنمایید به جز آینه و آب، کسی
که به دنبال سرم روز سفر می گرید
88
بر سر سوختگان گریه گرمی سر کن
شمع در ماتم پروانه شرر می گرید
99
شرمت آید که بری ابر بهاری را نام
گر ببینی تو که صائب چه قدر می گرید
Sources
Persian text source: Ganjoor

