غزل شمارهٔ 4202
Toggle stanza 1ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
11
ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند
در هرپیاله زخم مرا تازه می کند
22
از صحبت آن که خاطر جمع است مطلبش
سی پاره را به تفرقه شیرازه می کند
33
رخسار چون بهشت تو در هر نظاره ای
ایمان من به خلد برین تازه می کند
44
امشب کراست عزم تماشای ماهتاب
کز هاله مه تهیه خمیازه می کند
55
آن روی چون گل است ز گلگونه بی نیاز
مشاطه خون عبث به دل غازه می کند
66
مستان برون ز عالم اندازه رفته اند
ساقی همان رعایت اندازه می کند
77
چون ابر حاصلش ز کرم شهرت است وبس
صائب کسی که جود به آوازه می کند
Sources
Persian text source: Ganjoor

